یکشنبه ۳ اکتبر ۲۰۱۰

با ما بيا به باغ

دوباره گل کرده باغ پر از زرد شده و تو نيستي....که در خاطرمان بهار شوي بهار آخرين زردي که روييد به روي ميزت... به کوچه کودکي....پايانمان داد به خاک.....نمي آيي بيا که اينجاييم ....من و او...کنار تو....زنده شو و راه ده ما را به بستر خاکيت......و جاريمان کن در لحظه هاي آبي ات.....روزي براي تلافي اگر شده... با ما بيا به باغ .....بيا به سحر قصد گل کنيم....براي دامني زرد تر کنيم .....سراغ صدايي اگر رسيد...پنهان ز ديده هاي بتر شويم.....براي سردي دستي که زد.....بر نازک برگ ضربتي به رد....از ما نرنج
                          با ما بيا به باغ.....با ما بيا به باغ

شعرها هم داستاني دارن و اين داستان صغرا است دختر ريز نقش کلاس دوم ابتدايي مدرسه لاله هاي انقلاب وقتي فقط 8 سالش بود
ريزترين خطي که سراغ دارم تميزترين دفتر مشق هايي که به عمرم ديدم و عاشق ترين دختر، اون عاشق گلهاي زرد کوچيکي بود که تو تاکستانهاي کنار مدرسه در مي اومد زودتر از همه خودشو مي رسوند به کرتهاي باغ و تمام گلايي رو که از شب تا صبح از دل خاک بيرون اومده بودن مي چيد يه ليوان بلند استيل داشت که مي گذاشتشون تو اون و مي گذاشت روي ميزش، ميز اول دست راست بغل ميز خانم سيدي هرروز و هميشه تا وقتي که فصل اون گلاي زرد تموم مي شد انگار اون صاحب تمام اون گلها بود 
سالهاي جنگ بود و جيره بندي و جنس هاي کوپني حتا تخم مرغ کوپني و اون و خواهرش رفتن تا تخم مرغهارو بگيرن و بريزن توي سبدشون و بيارن خونه
قرار که نيست فقط تو جنگزده باشي تويي که خونه ات زير بمباران خراب شده آواره باشي مجروح باشي چون ترکش تو بدنت هست خانواده شهيد باشي چون کسي از تو تو جنگ کشته شده
همين صغرا همين دختر هشت ساله هم جنگزده بود رفته بود تا جيره ي زنده بودن بگيره اون آواره بود آواره ي اين کوچه و خيابون تا ببينه کدوم مغازه داري تخم مرغ سهم اونو داره مجروح همين رفتنا و دست خالي برگشتن ها، زخمي همين نداشتن ها و اين وسط همون ترکش که خيلي هارو شهيد کرده بود شده بود يه نيسان که بياد و بزنه به صغرا درست سر کوچه و سهم اون از زنده بودن بريزه تو خيابون و بشکنه تا گلاي روي ميز خشک بشن تا خانم سيدي تمام هفته رو کلاسو يه جاي ديگه برگزار کنه تا اون ميز، ميز صغرا عباسي با اون گلاي زردش سبز بمونه 
صغرا عباسي دختر دوم ابتدايي مدرسه لاله هاي انقلاب  اين شعر سالهاپيش براي تو نوشته شده قبري از تو در کار نيست ولي با هر گل زرد ياد تو زنده مي شه
دختر ريز نقش سال هاي کودکي من و زهرا هميشه به يادت هستيم 

1 نظرات:

سید میثم حسینی گفت...

سلام من و کل بچه های انجمن اگه خواهری مثل شما نداشتیم . چی داشتیم
ممنون از لطفتون
درود