خودت همه چیز را می دانی ولی....
سر تیغ را جوری حرکت می دهی که بیشتر به تصادف شبیه باشد تا قصد؟! صورتت را که موقع اصلاح می بری یا حتا خال کنار بینی ات را و خون که می زند بیرون و تو پنبه پشت پنبه می گذاری رویش قلمبه قلمبه پنبه گیر کرده و تو به بازی نابرابر تیغ و تن ادامه می دهی حالا سروکله اش پیدا شده خونت قرمزتر از بقیه است یا روشن تر؟
هیچ خونی را به یاد نمی آوری یادت هست خون دماغ می شدی ولی نمی دانی چه رنگی بود حتا پای بریده ی صبری که شیشه را از آن درآوردی و دستت را گذاشتی روی آن تا نبیند و تو فشار دادی و لای انگشتات پر از خون بود قرمزتر از این یا روشنتر از این؟!
حالا چه فرق می کند کم رنگ تر یا پر رنگ تر تو همیشه زرد بودی. عکسهای بچه گی ات شبیه عکسهای قدیسهاست و عکسهای سه در چهار مدرسه را دوست نداری گوشهایت بزرگتر از بقیه بچه هاست با این کله ی تراشیده. تو قدیس که نیستی بلکه بل گوش هم شده ایی. خون روی تیغ را می شویی. مواظبی که خون دستت به غیر از ملافه را کثیف نکند.
باید دست می کشیدی و ملافه را صاف می کردی آنقدر صاف که رد تیغ رویش بماند دستت را بلند می کنی خون لیز می خورد پایین تا آرنج ات رد می اندازد و بعد می افتی روی لباس ها و فرش. وقتی همه چیز تمیز است وقتی ملافه صاف است تو ملاحظه مادر را کرده ایی. حالا هم مواظبی! قطره های کوچک و بزرگ ملافه را رنگین می کنند یک قطره دو قطره چند تا روی هم.
باید دست می کشیدی و ملافه را صاف می کردی آنقدر صاف که رد تیغ رویش بماند دستت را بلند می کنی خون لیز می خورد پایین تا آرنج ات رد می اندازد و بعد می افتی روی لباس ها و فرش. وقتی همه چیز تمیز است وقتی ملافه صاف است تو ملاحظه مادر را کرده ایی. حالا هم مواظبی! قطره های کوچک و بزرگ ملافه را رنگین می کنند یک قطره دو قطره چند تا روی هم.
فکر می کنی به در وقتي باز شود و مامان بدود و فحش ات بدهد چند ضربه ایی هم بزندت و بعد بخواباندت روی تخت و گور بابای کثیف شدن ملافه جرش بدهد و مچ هات را ببندد و آن سه دکمه ی لعنتی را آنقدر فشار دهد و تو دیگر هیچ نفهمی. او را هم نبینی که تلفن را پرت می کند و می دود سراغ همسایه ها. تو پدر را ببینی با همان سرووضع روغنی لباس سیاه کثیف ولی نه! با سفیدترین لباس که مهتابی است و باز به زندگی نکبتی او و کامیونش فکر کنی که آنقدر ازش کار کشید تا از دستش خسته شد و یک روز انتقامش را از او گرفت. آنقدر عقب آمد تا سینه اش جایی برای نفس نداشته باشد. خودت همه چیز را خوب می دانی ولی.... سرتیغ را


0 نظرات:
ارسال يک نظر